أحمد بن حامد كرمانى
7
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
آن شخص شده بود كه امثال اين سخنان را وقعى نمينهاد بر زعم عم غمخوار جواب داد كه حق تعالى مردى بزرك فاضل كامل را به من محتاج ساخته و از شما همه او را در حق خود مهربانتر مىيابم شما را حسد بر آن ميدارد كه هرروز او را بتهمتى منسوب سازيد . من دختر خود را بزنى به او خواهم داد . با وجود چنين جواب ناصواب عمّ كاردان گفت اى جان پدر مثل تو و اين مقرب پادشاه چون حال وزير زاغان و ملك بومان است كه در كليله و دمنه آوردهاند . امير قفص گفت ظاهرا ترا خرافت دريافته ميان قاورد و ما كوههاى شامخ و جبال راسخ در ميان است و عقبات سخت و شعاب پر درخت حايل . مگر عقاب شود كه ازين عقبات بپرد و بعقوبات ما مشغول شود و مع هذا اگر اين انديشه نمايد با او همان معاملت نمائيم كه با معين الدوله . نه قاورد از معين الدوله بيش است و نه من از جدّ خود كم . چون گوش هوش او با رزيز غرور انباشته بود پيران ناصح ترك نصيحت نمودند و خواجهء مقرب بر مداخل و مخارج آن محال مطلع شد و منتهز فرصت ميبود تا زعيم قفص را با ديگرى از معارف گروه كوفج و قفص ارادهء مواصلت شد و چون خواجه علم نجوم نيكو دانستى اختيار روز طوى و طرب برأى او مفوض شد او روزى اختيار كرد . او را شاگردى بود عليك نام و او نيز بر مخارج و مداخل و مكامن و مضايق محل و مقام ايشان و اوقات احتشاد اجناد و تفرق و تشرّد ايشان واقف و بر احوال منازل و مناهل و مساعى و مراعى آن مدابير عارف بود با او جنگى ساخته فرق او بشكافت و او قهر كرده در شب بجانب دار الملك آمده صورت حال بقاورد عرض كرد كه در فلان روز ميعاد مواصلت و مصاهر تست و ميقات زفاف و التفافست و تا سه روز ديگر جميع معارف و رؤسا و زعماء حشم كوفج و قفص از سواحل بحر تا اقصاى مكرانات در فلان ديه و فلان خانه خواهند بود . چون قاورد برين حال مطلع شد درحال با حشم حاضر « 1 » ) [ بيت
--> ( 1 ) ابن شهاب سروته داستان فرستادهء قاورد بنزد زغيم قفص را بهم آورده و با ذكر چند جمله از خود براى ارتباط مطالب بدينقدر مختصر از عبارات تاريخ افضل بسنده كرده است : عيون و جواسيس فرستاده و مثال داد « تا بر مداخل و مخارج و مكامن و مضايق محل و مقام ايشان » واقف شوند « و اوقات اجتماع و احتشاد و تفرق و تشرد ايشانرا » رعايت كنند و